نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 خرداد 1391برچسب:دیوانه,عشق, توسط مجنون |

در کوچه های تنهایی به او برخوردم
گفت کیستی؟ گفتم دایوانه
گفت هم سفرم شو؟
گفتم تو را با دیوانه چکار؟
گفت تنهایم و همسفر می خواهم پس دستم گیر
با هم همسفر شدیم در سرزمین عشق
در راه با کسی دیگر اشنا شد و گفت من میروم همسفر
گفتم چرا؟؟؟؟؟
گفت تو دیوانه ای بیش نیستی
خنده ای تلخ کردم و گفتم

... دیوانه هم صاحب و خدا دارد ...

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به عطیه مي باشد.